|
در حضور واژه های بی نفس
گفتم تو شیرین منی.... گفتی تو فرهادی مگر؟.... گفتم خرابت میشوم.... گفتی تو آ با دی مگر؟.... گفتم ندادی دل به من... گفتی تو جان دادی مگر؟.. گفتم ز کویت می روم.. گفتی تو آ زادی مگر ؟.. گفتم فراموشم مکن..... گفتی تو در یادی مگر ؟.. گفتم خاموشم سالها..... گفتی تو فریادی مگر ؟.. گفتم که بر بادم مده.... گفتی تو نبر بادی مگر ؟..
عکس قشنگت روبروم
گذشته ها گذشته...
دوستت دارم بيشتر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست می داری دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق دوستت دارم همچو تكه ابرهای سفيدی كه در اوج آسمان آبی در حال عبورند دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور می كنی دوستت دارم ، همچو رهايی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها ، دوستت دارم همچو چشمه ای در دل كوه كه آرام جاری می شود بر روی زمين و دوستت دارم همچو مهتابی كه شبهای تيره و تار را با حضورش پر از روشنايی ميكند دوستت دارم همچو باران بارانی كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و می شويد دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد دوستت دارم ، چون تو آخرين اميد زندگی منی ، و لياقت اين دوست داشتن را داری دوستت دارم تا حدی كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز دوستت دارم ، چون با باوری عميق در قلب من نشستی دوستت دارم چون نگذاشتی حتی يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود دوستت دارم چون كه ياری ام ميكنی تا از اين سيلاب زندگی به راحتی عبور كنم و دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت دوستت دارم ، چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادی دوستت دارم چون كه با احساس پر از صداقت قلم سردم را بر روی كاغذ زندگی مجنونم از مجنون عاقل تر ، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب نگاه به چشمهای آرام و خسته من نكن ، اين چشم يك دنيا اشك در آن است نگاه به چهره پريشان من نكن ، اين چهره عاشق چهره تو می باشد دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من می باشی دوستت دارم چون زمانی كه دفتر عشق را می گشايی و ميخوانی با خواندن نوشته هايم اشك از چشمانت سرازير می شود ****************************************
ساعت چهار صبحه
خدا کنه همیشه هر جا هستی شاد زندگی کنی.. خدا کنه همیشه خنده رو لبهای نازت باشه.. خدا کنه همیشه بگی..بخندی..کباب تابه ای بخوری و با زندگیت زندگی کنی.. ولی گاهی وقتا مثلا آخر شب که می خوای بخوابی یادت بیفته یه دل تنهایی هست که یه کم اون ورتر از تو می تپه..هنوزم واسه تو !... . تو..تو نیستی وارد قلبم بشی بدون اینکه قفلشو بشکنی !.. تو..تو نیستی تمام زندگیمو مثل یه فیلم نمایش بدی !.. اولش که خودت اومدی می خواستم نذارم بری ولی.. ولی اینقدر با دلم بازی کردی که دلم منو راضی کرد !... . می دونم و این هم تنها چیزیه که نمی تونی ازم بگیری... . من هر شب با اسمت همصدا میشم و تو رویاهام با تو حرف می زنم تا سبک بشم.. تو عمق دلم به همصدای بی صدا دارم که دوستش دارم... . حرف آخرم : خاطرات قشنگ تو رو..تو عکستم که گذاشته بودم توی قاب قلبم در آوردم و گذاشتم لای دفتر... یه با خودم یه عهدی بستم "دیگه هیچ وقت کسی رو توی دلم راه ندم"... . تو قصه ی عشقبازی هر که از دیده رود از دل نمی رود..نه حالا..تا وقتی زنده هستم همینطوره ! می سپارمت به خدا ... می سپارمت به باد ! به آب ! به هر چی چیزه خوبه ! و با بو کشیدن اتاقم بوی تو رو حس می کنم... .
|
About
مرداد 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 شهریور 1385 Links
نفرت از جدایی
در باره دخترها |